مادر شهیدان گودرز و مسلم محمدی نیا

نام خود و فرزندان دلیرش  لرزه بر اندام دشمن می انداخت، مادری که برای دفاع از ارزشها اسلام و قرآن از هفت پسر خود 6 پسر را روانه جبه های حق علیه باطل کرد و اون یکی فرزند هم به خاطر سن کم در کنار مادر ماند تا اسای دست مادر باشد، مادر شهیدان گرانقدر "گودرز و مسلم محمدی نیا"

گودرز محمدی نیا که در سال 63 در عملیات میمک به شهادت رسید، دیگر برادران ادامه دهنده راه برادر شهیدشان بوند، پس ازعملیات غرور آفرین مرصاد شهید مسلم محمدی نیا دیگر برادر شهید که همواره برای شناسایی پادگان اشرف به جهت انجام عملیات میرود به کمین دشمن میخورد و به شهادت میرسد وپیکر پاکش برنمیگردد، آن روزها به خاطر برخی مسایل امنیتی امکان برگزاری مراسم برای شهید مسلم محمدی نیا نبود اما مادر بزرگوار این شهید به بهانه سالگرد شهید گودرز محمدی نیا برای مسلم نیز مراسم میگیرد، در همین ارتباط رفت و آمدهای مشکوکی به منزل حاج خانوم صورت میگیرد تا اینکه روزی زنی به منزل حاج خانوم میآید و میگوید جنازه پسرت را به شما تحویل میدهیم اما باید چند خواسته ما را برآورده کنی و با ما همکاری کنی، حاج خانوم میگوید: پسرم چند سالی است که شهید شده اما آن زن میگوید: که مسلم را میگویم، حاج خانوم میگوید: دیگر فرزندانم توفیق شهادت نداشتند، مسلم هم به ماموریت رفته و زنده است.

 سرکرده منافقین اسرار میکند که دیه پسرت را هم میدهیم و جنازه اش را میاوریم فقط به حرفهایم گوش کن در همین حین حاج خانوم با اشاره به نوه اش از او میخواهد تا پسرانش را که در اتاق بالای منزل بودند رو صدا کنه تا این منافق کور دل را دستگیر کنند که زن متوجه شده و در حالی که اسلحه خود را به حالت مسلح در میآورد و فرار میکرد میگفت به نفعت بود اگر همکاری میکردی.....که مادر شهدا میگوید شماها خود فروخته اید و بزودی به عظمت اسلام نابود میشوید.

از آنجایی بگویم که زمانی برای دفاع  از شهر خود، علی رغم اینکه خیلی ها فرار کرده بودند، هیچوقت از شهر و دیار خود نرفت و در منزل ماند و در آنجا به کمک به رزمندگان میپرداخت تا جایی که در یک ابتکار جالب برای دفاع  چندین بشکه جای غیر را پراز پیراهن و پارچه های کهنه آغشته به گازوییل کرده بود و برای آتش زدن و ریختن برسر دشمن بر روی پشت بام همرا با سنگ  آماده کرده بود.

هر چه ازچنین  شیر زنان بگویم کم گفتم، روزی که دو تن از فرزندانش برای مرخصی و سر زدن به مادرشان به منزل میآیند که حاج خانوم میگوید در جایی که برادرانتان در جبهه  اسلام نیاز به یاری دارند مرخصی واجب نیست برگردید.

علی رغم میل باطنی این مادر برخی مسولان بلند پایه استان و کشور برای  دیدن ایشان آمدند تا جایی که روزی یکی از مسولان از این مادر میپرسد که کمکی یا در خواستی یا فرزند بیکاری چزی اگه هست بگید تا انجام دهیم  که این مادر شهید میگوید اگر شما کاری دارید یا فرزند بیکاری دارید بگویید تا من کاری برایش انجام دهم!!!

جنگ به پایان رسید، حاصل آن برای این مادر بزرگوار دو فرزند شهید و پنج فرزند ایثارگر و جانباز بود اما داغ برنگشتن جنازه مسلم همیشه در دل مادر ماند...  بله اینگونه بود گوشه ای از دلاوریهای فرزندان خطه غرب خاستگاه شهیدانی همچون سید سعید جعفری، برادران جلیلی، برادران گودرز و مسلم محمدی نیا، برادران اشک تلخ، و برادران....

اما این روزها این مادر بزرگوار در بستر بیماری است و از شما عزیزان خواهش دارم تا برای شفای عاجل ایشان  دعا کنید....

"خدایا ما را مدیون شهدا نکن"در طول تاریخ، سرزمین ما ایران، شیر مردان و شیر زنانی را در دامن خود پرورانده که هر کدام داستانی برای خود دارند، اما کرمانشاه که همچون شهیدان و سرداران و جانبازان و مردم شهید پرورش همواره سرو قامت اما بی ادعا، و در اوج عظمت همیشه دچار بی مهری برخی نامسولان و کسانی که به حق، حق شهیدان را ادا نکردند شده و آنطورباید و شاید حقش ادا نشده و کمتر در مورد رشادتهای این مردم گفته شده و بیشتر به مناطق دیگر پرداخته شده است، این باربا کسب اجازه از خانواده بزرگ شهداء میخواهم از شیری زنی بگویم که

 

/ 1 نظر / 63 بازدید
طراحی سایت

سلام. اگه خواستید وبلاگتون رو به وب سایت تبدیل کنید، با ما تماس بگیرین. http://www.golha.net